مقتل نوشت آه و یعنی تمام شد ...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

*مرحبا به شما غیرتیا ... این روزا گریه کردن خیلی مرد میخواد ... این روزا گریه کردن یه جوری شده هیأتیا هم گاهی نیش میزنند ... خسته نشدین اینقدر گریه کردید؟! ... دوماه عزاداری بسه دیگه*

مقتل نوشت آه و یعنی تمام شدldquo;تموم شد یعنی چی؟rdquo;

یعنی که دور مادر ما ازدحام شد

*وای مادرم...من چی دارم میگم شما چی داری میشنوی ... صحبت ناموس من و تو نیست ... همه ٔ نوامیس عالم فدای یه تار موی مادرمون زهرا ... صحبت ناموس علی ... صحبت اون خانومیه که از کور هم رو گرفت ... حالا کار به یه جایی رسیده*

یعنی که دور مادر ما ازدحام شد...

*اهل شعری... توجه به ظرائف داری ... نیاز به توضیح نداری*

یعنی رکوع پشت درش امتداد یافت

*همهٔ حواسش به محسنه ... خم شد روی محسن بلکه بچشو حفظ کنه ... ای مادر ... ای مادر...رفقا ... مظلومیت رو اونا معنا میکنند ... معنای مظلومیت چیه از نظر اهلبیت خودشون میدونن من نمیدونم ... اما اینجور که به عقل ناقصم میرسه میگن حسین مظلوم ترینه در بین اهلبیت اما این روزا میبینم محسن از حسین مظلوم تره...میگن نگو ... چی بگم خب ... کشتند ... کشتند ... مادر مارو زدند ... بچه بدنیا نیومده شو کشتند ... والله کشتند ... بخدا کشتند ... جلوی چشم علی کشتند*

بر درد غریب مُزمنش گریه کنید

بر چشم کبود مؤمنش گریه کنید

ای قوم که گریه بر حسینش کردید

این بار برای محسنش گریه کنید

*خیلی به چشمات التماس کن ... ازش خواهش کن ... بگو نکنه آبرومو جلوی فاطمه ببری ... این مادر بی پسر شده چند روزه عزادار بچشه ... اما بخاطر علی لب از لب تکان نمیده ... میگه نکنه علی غصه بخوره ... ای وای*

مقتل نوشت آه که یعنی تمام شد

یعنی که دور مادر ما ازدحام شد

یعنی رکوع پشت درش امتداد یافتrdquo;دیگه کمرش راست نشدrdquo;

یعنی شهیدِ سجده به پای امام شد

*آی جماعت ... این درده والله ... کشنده هست بخدا قسم ... بیشتر از محرم و صفر اگر گریه نخواد ، اندازه محرم و صفر گریه میخواد...*

تنها سه روز از سفر مصطفی گذشت

یک سوم از قبیلهٔ زهرا شهید شد

*آخ مادر ... برید از مادراتون بپرسید ... حس و حال مادرا راجع به بچه ها مخصوصا بچه های نوزادشون چیه ... اما اینجا صحبت از علیه ... همین که بلند شد خودشو جمع و جور کرد ... والله نگفت فضه محسنم ... صدا زد فضه علی رو کجا بردن؟ ... دوید توی کوچه ... بزنم تیر خلاص و راحتت کنم... *

دنبال حیدر می دوید

*چیه دلشوره گرفتی ؟! میترسی بخونم تا آخرشو ... نه؟! ... دلشوره بگیری نگیری میخونم ... کار من اینه*

دنبال حیدر می دوید

از سینه اش خون می چکید

*اما این حرف من نیست ... پیغمبر فرمود ... علی فرمود ... فاطمه فرمود ... بین ما مشهور از قول امام حسن هست اما همشون فرمودن ... لا یوم کیومک با أباعبدالله...حسین...میخوام بگم وقتی برا تو میگم از سینه اش خون می چکید دلشوره میگیری ، صدای ناله ات بلند میشه ... یه جوری چشمات التماس میکنه نخون...جای شما خالی بود ... بین گودال افتاده...*

لب گودال خواهر افتاده

ته گودال مادر افتاده

آنطرف تر برادری تنها

بین یک مشت خنجر افتاده

*خستهٔ محرم و صفری نمیخوام اذیتت کنم از همتون از امام زمان عذرخواهی میکنم...اومد خدمت زین العابدین ... عرض کرد آقا ... شما میگید هزارو نهصد و پنجاه و چند زخم خورد به آقا ... من هر جور حساب میکنم میبینم شدنی نیست ؟! ... فرمود تو که نبودی ببینی ... نیزه جای خنجر میزدند ... دشنه جای نیزه میزدند ... سنگ جای دشنه میزدند ... گفت بعد آقا امام زین العابدین انگشترشو درآورد ... فرمود به اندازه این نگین جای سالم روی بدن بابام نگذاشتند...

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 11:22
برچسب‌ها :